تبلیغات
بقچه بندیل - زندگی
 
بقچه بندیل
بقچه حرف های یک سحر همیشه دانشور
دوشنبه 4 آبان 1394 :: سحر دانشور


دروغ نگویم دلم برای امروزنوشت تنگ می شود، به قول بلاگفا به مدیریت و به قول میهن بلاگ به داشبوردش سر می زنم، هرچند وقت یکبار. هرچندوقت یکبار یعنی دو روزی یکمرتبه. معتادش نشدم، دلتنگش می شوم. وقتی می بینم نظراتش همان 84 تای زمان خداحافظی است دلم می گیرد. این یعنی امروزنوشت دیگر وجود ندارد. رفته نشسته توی خاکی ترین قفسه ذهن مخاطب هایش!  با خودم می گویم وقتی تو بهش سر میزنی یعنی وجود دارد، وقتی تو دلتنگش می شوی یعنی وجود دارد، یعنی هنوز هست. بعد فکری می شوم وجود آدم ها هم بسته به سری است که بهشان می زنیم؟ بسته به دلی که برایشان تنگ می شود؟ دوست ندارم اینطور باشد. به نظرم آدم ها وجود دارند، وقتی زنده اند وجود دارند. وقتی نفس می کشند با همه گذشته و حال و آینده شان وجود دارند. بعد سوزنم گیر می کند روی زنده بودن آدم ها و با خودم می گویم کدام دسته از آدم ها زنده اند؟ اصلا زندگی آدم ها در گرو چیست؟ از اینجا به بعد حوصله بحث با خودم را ندارم، بی رحمانه مدیریت امروزنوشت را می بندم و کتابم را می خوانم....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 آذر 1394 11:56 ق.ظ
ادم دلش برای یک فضایی که نیست و اسمش "مجاز" هست هم تنگ میشود
آدمیزاد ضعیف افریده شده
سحر دانشور

واقعا آدمیزاد ضعیف است
ضعیف
پنجشنبه 7 آبان 1394 01:39 ب.ظ
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




ای مالک من،من ملک توام،در ملک توام،قائم به تو ام،جز تو مرا یار و پناهی نبود
رونوشت به حضرت مادر:
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم...
رونوشت به امام دلها و آقای جانها:
دشمن بداند ما موج خروشانیم
زاییده بحریم، فرزند طوفانیم
در سنگر اسلام، بگذشته از جانیم
بازو به بازو، صف به صف، ما آهنین چنگیم
سنگر به سنگر، جان به كف آماده جنگیم

مدیر وبلاگ : سحر دانشور
نویسندگان
آمار وبلاگ